سيد جعفر سجادى

1585

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

( از شرح قيصرى ص 13 ) و گويند : كه كلام حق نه صوت است و نه حرف . بعضى گويند : كلام الله صفت اوست در ذاتش . بعضى گويند : كلام الله امر است و نهى است ، خبر است و وعدست و وعيد . بعضى گويند : متكلم بودن او بدين است كه سخن آفريند . و در هر حال متكلم در اداى وحى قرآن حق است اولا بواسطهء صورت جبرئيل با محمد و ثانيا بواسطهء صورت محمد با مردم و ثالثا بواسطهء بعضى مردم با بعضى ديگر و جبرئيل روى در عالم قدرت و روى در عالم حكمت دارد و واسطه است ميان حق و بشر . ( از مصباح الهدايه ص 35 - 55 - شرح تعرف ج 3 ص 161 ) شاه نعمت الله گويد : رفتيم بسوى مىفروشان * جام مى ازين و آن چشيديم در گلشن عشق طواف كرديم * چون سرو بهر چمن خميديم از كثرت خلق باز رستيم * وز نقش و خيال در رهيديم جانان بلسان ما سخن گفت * ما نيز بسمع او شنيديم و بالاخره كلام از نظر معناى عرفى عبارت از الفاظ و حروفى است كه به منظور اداء مقصود و بيان مراد از مقاطع خاص خارج مىشود و از نظر معناى عام آنچه مبين و حاكى از ما فى الضمير باشد كلام گويند و تكلم مصدر و مشتق از كلم است و بمعنى جرح است و « المتكلم من قام به الكلام » چنان كه كاتب « من اوجد الكلام » است كه كتابت باشد و هر كتابى كلام است از وجهى و هر كلامى كتاب است از وجهى زيرا هر متكلمى كاتب است از وجهى و هر كاتبى متكلم است از وجهى و بعبارت ديگر هر متكلمى بواسطهء قلم قدرت خود در لوح نفس خود كاتب است . كسانى كه گويند كلام صفت متكلم است مراد آنها متكلميت است و كسانى كه گويند كلام صفتى است قائم بمتكلم مراد آنها قيام فعل بفاعل است نه از قبيل قيام عرض به معروض و موضوع و كسانى كه گويند متكلم كسى است كه ايجاد كلام كند مراد آنها از كلام امرى است كه قائم به نفس متكلم است . ( از مشاعر ص 121 و اسفار ج 3 ص 98 ) . بحث از كلام در علوم عقلى از آن جهت مورد توجه قرار گرفته است كه در كتب آسمانى بر ذات احديت صفت متكلميت نسبت داده شده است و اطلاق متكلميت و تكلم بر ذات حق شده است و خواسته‌اند دريابند كه اطلاق متكلم بودن بر ذات حق بچه معنى است و چگونه است زيرا چنان كه در محل خود بيان شده است ذات حق محل حوادث نمىباشد و موجود قديم الذات و ثابت ازلى و ابدى است و در معرض تجدد و تحول و حدوث نيست و مقدس است و اطلاق متكلم بودن بر او به اين معنى كه بر انسان اطلاق مىشود نمىتواند باشد و درست نيست زيرا متكلم بودن انسان به اين معنى است كه بوسيلهء عضو خاص با